معماری و زندگی

فضا بیکران و بی‌انتهاست. آنچه به فضا حجم و شکل می‌بخشد مداخله در آن و به عبارتی معماری است. با معماری خانه هستی یا سکونت وجود خویش را برپا می‌داریم. لذا این خم کردن جهات و انحنای فضا خود نوعی آفرینش، خلاقیت و نوآوری است و براساس این نوآوری، داوری خواهیم شد و هم مبنای هستی و سکونت وجود خویش را در این جهان برپا خواهیم داشت.‏
اینکه نه فقط سقف فلک را با معماری بشکافیم بلکه طرح نودرانداخته و رنگ وآب و خاک و باد و عناصر مختلف را بکار گیریم خود نشانه‌ای از توان و علاقه ما خواهد داشت و از سویی هرکدام این عناصر و ترکیب و همنشینی آنها تاثیرات بزرگی در ساختن اجتماع و زندگی و ارتباطات ما خواهد داشت.مثلا درهای اُرسی یا شیشه‌های رنگی خانه‌های قدیمی وپنج دری آنها را در مقایسه با شیشه‌های تک رنگ و خاکستری آپارتمانهای امروز درنظر بگیریم:کدامیک در حین خواب و استراحت آدمی را بیشتر به فکرو خیال فرو می‌برد، مشعوف می‌کند،جهان‌های متعدد و رنگارنگ و نورهای دیگر را چون رنگین کمانی طیف نما بر وی مکشوف می‌کند. این مینای رنگی خود منشوری است برای دیدن تمام رنگ‌ها و به عبارتی دیدن گنبد فلک و جهان پیرامون از چشم‌ها و زوایا و طیف‌های مختلف. به بادگیرهای طبیعی دیروز و کولرهای گازی تکنولوژیک امروز که دم به دم بر آلودگی محیط و رشد مصرف انرژی وگرمای اطراف می‌افزایند نیز بنگریم.به یاری طبیعت و بدون صرف کمترین انرژی، باد و نسیمِ جهاندیده کویر در هرم و حرارت ظهرهنگام درسراچه‌های خشتی(عنصر دیگر همنشینی با طبیعت) با ما همگام می‌شد وبر قیلوله وچرت نیم روز مردمان دلچسبی و لطافت می‌بخشید. بادگیرها با نما و معماری رو به آسمان خویش‌ آدم‌ها را از زیر زمین و سرداب(که خود داستان دیگرغنودن در دامان مام زمین دارد) به فراخنای آسمان کویری می‌بردند؛ و امروز لختی به بازار از نمادرآمده و فاقدخنکای گذشته تهران و شهرهای سنتی سری بزند تا آلودگی و شلختگی انواع کولر گازی و لوله‌ها و سیم‌های مغشوش برقِ سردرآورده در این مکان‌ها را ببینید که تبرید را به مشتریان داخل مغازه‌ها(درمقابل حجره‌های کهن) تحویل می‌دهند و مواجهه با لهیب گرمای پشت کولر را ارزانی ناظران بینوای در تمنا.‏
سردرهای کهن
از سویی می‌توان به انحنا و طاق و سردر در معماری نظر کرد، آنچه در معماری امروزی کمتر نشانی از آن است. طاق‌های ضربی و حتی طاقچه‌ها که امروز جایشان را به کمدهای دیواری نهان‌کننده درون خود داده‌اند و سرطاق‌های پنجره‌های قدیمی که عموما منحنی بودند و در گذر زمان این منحنی از دایره‌ای (مثل مساجد و گنبدهایشان) و نیم دایره‌ای (سرطاق درگاه‌ها و پنجره‌ها) به خط مستقیم بدون استقامت بدل شده‌اند. گویا چون شعر حافظ از زلف و کجی و انحنای زلف و رخ یار قدیمی سیمایی باقی نمانده است و جایشان را خط و خال مصنوعی هزاران عروس مصنوعی پیش ساخته فراگرفته است. واژه طاق و طاقچه و سرطاق در خود خم و انحنا و بازگشت از مبدا به مقصد و از وجود به سجود را دارند و نوعی یگانگی و وحدت وجودی (و حرکت دوری و شاید بازگشت جاودانه) را تداعی می‌کنند و زائر خسته و روان و رهسپار از زیر را اطمینان بازگشت می‌بخشند.درگاه و سردر، نقطه ابتدای ورود و دخول است. بیرونیان از قد و قامت و شکست و انحنا و جلال و جبروت این سردر، خیالات و اوهام وخشیتِ درون بنا را در سر می‌پرورانند و اندرونیان خاطره و حسرت و نوستالژی موطن را با گذر از آن به قفا خواهند سپرد.‏
این چنین است که در عصرکهن دروازه، کلید فتح و محافظت و امنیت بود و هرچیز به آن ختم می‌شد. دژ و قلعه شهر گرداگرد و مشرف بر این درگاه برپای می‌شد و خندق و موانع هم آن را مستور و محفوظ می‌داشتند. اینک دروازه جایش را به درگاه و پورت‌های کامپیوترهایی داده که کلیدش در دست کاربران دولتی و شخصی است.اگر شتر با بارش از آن به درون نمی‌رفت اینک دنیا و مافیها رابا اینترنتِ به کسری از ثانیه چون احضار جن، سلیمان وار بر قصر نمایشگرتان احضار کنید. اما این درگاه و سردر مجازی هنوز خیالین و غیر متجسم است.اما معماری چیزی است که فضا را پاره پاره کند، و از هیچ و خلأفضا، هستی و چیز می‌سازد.‏
سردرهای کهن، عمدتا ساده و بی آلایش نبودند.سردر منحصر به معماری‌های درباری و خاص نبود.تجلی آن از منزل و سرا(درونی و اندرونی) تا مسجد و آب انبار و قصر و دارالحکومه بود. سردرها با درهای چوبی و منبت کاری شده و کوبه‌هایشان، با تختگاه و کلیددان، با کاشی کاری یا مقرنس کاری و
آیینه‌کاری سقف و خطوط نقاشی و خطاطی نقش بسته بر صورتشان شکل می‌گرفتند.میهمان با این فضای خیالین و بهشتی گام در آستانه و ایوان و درگاه منزل می‌نهاد و با استراحت در ایوان و تالار آیینه خانه چشم و خیال از آن بر نمی‌کندو بر نمی‌داشت. سردر اگر نه به اندازه بنا بلکه بیش از آن، هزینه و کوشش و هنر را مصروف خود می‌داشت.سردر نشانه هویت وفرهنگ و ثروت (حشم و خدم) اهل خانه بود،سردر خانه‌ای که باید از زیرخویش انواع مردمان و محترمان ومحتشمان را رد کند و در سراپرده و سرای خواجه خویش بارعام و جلوس دهد و محتشم زادگی صاحب خانه را بیشتر عیان سازد.‏
اینک که جایگاه و حشمت سردرهای کهن
روبه زوال یافته وبی نمایی یا نماهای ظاهرا رومی وبی شکل(که احتمالا بی تاثیر از زوال محتوا ودرون هم نیست!) در منازل جایش را گرفته اند، سردر صرفا در برخی ادارات و نهادهای دولتی جایگاه یافته تا نشانی باشد از فکر و توانمندی مدیریت کارآفرین آن برای آیندگان. چند نوعش در اماکن دانشگاهی درحال زادن است: گویا دروازه علم را دوباره براین اماکنِ تنک از دانش ودانشور برپای داشته‌اند تا غریب ودیگری بی اذن و مجوز داخل نشود(هرچند امروزه به‌قولی خیلی‌ها با گذر از سردر پنجاه تومانی(تهران) می‌توان استاد شد). و البته در سردرهای جدید دانشگاه
پلی‌تکنیک و تربیت مدرس برخلاف تهران قوس ساسانی ایرانی مدائن وار را احیای مجدد کرده اند. ‏
سرانجام اینکه معماری عنصر هم‌کناری آدمیان و اشیا و طبیعت (اتصال آسمان،زمین،فانیان و خدایان ‌هایدگر) است.پایه هویت آفرینی و گردهمایی و ارتباط مادی و معنوی،مستقیم و غیرمستقیم و در یک کلام معنا آفرینی. و در این بین کمترین جز آن سردرهایی هستند که ما را فرا می‌خوانند، به درون یا برون،به اندرون جمع و مهمانی و سمپوزیوم‌هایی افلاطونی،آپولونی تا دیونیوزی و به برون، پشت سر نهادن و به قفا نگریستن، تجربه دنیاهای جدید و اندیشیدن در آنچه برما گذشته، زیر این طاق بلند.‏
محمدرضا مهدیزاده

کمک نیاز دارید؟ چت از طریق واتساپ