فیلم آپوکالیپتو در ایران آن را با نام آخرالزمان می‌شناسیم

0 143
فیلم آپوکالیپتو

پیشگفتار

ماجرای اصلی فیلم ‌آپوکالیپتو[۱] که در ایران آن را با نام آخرالزمان می‌شناسیم، با صحنه‌ای آغاز می‌شود که گروهی از رزم‌جویان با هدفی مشخص به دهکده‌ای کوچک، بَدوی و عقب‌مانده حمله می‌کنند. مهاجمانْ روستا را نابود و شخصیت اصلی فیلم، شخصی به‌نام «پنجۀ پلنگ» و سایر افراد زنده‌مانده را اسیر می‌کنند. آن‌ها از جنگل‌های ویران‌شده عبور می‌کنند، معادن و کارگاه‌هایی را پشت‌سر می‌گذارند که کارگران و اسیران زیادی در آن‌ها به کار مشغول‌اند، به روستاها یا حاشیه‌نشین‌هایی قدم می‌گذارند که فقر، بدبختی، قحطی و خشکسالی از سرورویشان می‌بارد و درنهایت به پایتختشان می‌رسند که معابد و اهرام زیادی در آن خودنمایی می‌کنند و رسم قربانی‌کردن انسان برای خشنودی بزرگ‌ترین خدایشان در آن انجام می‌شود.

در پوستر فیلم، شخصی را با خنجری در دست و لباسی بَدوی بر تن می‌بینیم که بناهایی به‌ شکل هرم پشت‌ سر او قرار دارند. مل گیبسونْ[۲] با این فیلم ما را وارد تمدن باستانی و بزرگ «مایا»[۳] می‌کند، سبک زندگی و بعضی از وجوهات مهم این تمدن را به تصویر می‌کشد و انتهای فیلم را به موضوعی گره می‌زند که اگر برای اولین بار بینندۀ این فیلم باشیم، هرگز انتظار چنین سکانس میخکوب‌ کننده‌ای نخواهیم داشت. با همۀ این اوصاف، آپوکالیپتو قصد ندارد تمدن مایا را دقیق و موبه ‌مو روایت کند. اگر از ماهیت و صحنه‌ های موجود در فیلم آپوکالیپتو مطلع نباشیم، تا پیش‌از نمایان‌شدن بناهای هرمی‌شکل و سنگی و نیز صحنه‌های قربانی‌کردن انسان‌ها، شاید نتوانیم تشخیص بدهیم این جوامع انسانی به‌طور اختصاصی به تمدن مایا مربوط‌اند؛ البته اگر از زبان فیلم بگذریم که همان زبان مایایی است.

محققان عقیده دارند این تمدن از حدود هزارۀ دوم قبل‌از میلاد و به‌مرور شکل گرفت، در حدود سال‌های ۲۰۰ تا ۸۰۰ بعداز میلاد متمرکز شد و به اوج شکوفایی رسید و از حدود سال‌های ۸۰۰ میلادی به‌ بعد، قدرتش به‌صورت شتاب‌زده کاهش پیدا کرد و درنهایت در سال‌های ابتدایی ۱۵۰۰ میلادی، به‌کلی از صحنۀ سیاست حذف شد. در این زمان، شهرهای بزرگ و معروف تمدن مایا که از حدود قرن نه میلادی رو به زوال گذاشتند، تقریبا خالی از سکنه و مردمان در روستاها پراکنده بودند. علل افول قدرت و نابودی سریع مایا هنوز در پردۀ ابهام قرار دارند؛ اما محققان چند نظریه را مطرح می‌کنند که البته بعضی از این نظریه‌ها، با به‌دست‌آمدن شواهد باستان‌شناختی، تا حدودی به قطعیت نزدیک شده ‌اند.[۴] از مایا تعداد زیادی آثار معماری و شهرسازی حیرت ‌آور باقی مانده‌ اند. گیبسونْ قطعا با اشراف به این نکات، آپوکالیپتو را ساخته ‌و پرداخته کرده است که می‌توان بسیاری را به‌ صورت نمادین در فیلم مشاهده و از منظر معماری و شهرسازی تحلیل کرد.

با نگاهی سطحی، فیلمْ تعقیب‌وگریز شخصیت اصلی را با مهاجمان روایت می‌کند که از دستشان می ‌گریزد؛[۵] اما معتقدم موضوع اصلی فیلم آپوکالیپتو به افت ‌و خیز تمدن ‌ها اشاره دارد. واضح است که معماری یا شهرسازی یکی از وجوه تمدن به حساب می‌ آیند. حال معماری یا شهرسازی تمدن هرچه فاخرتر باشند، آن تمدن را قوی ‌تر و پررونق ‌تر می‌دانیم؛ اما گویا در فیلم آپوکالیپتو عکس این قضیه ارائه شده است. من که فکر می‌کنم این‌طور است. امیدوارم مل گیبسون نیز با من هم ‌عقیده باشد!

درنگی معمارانه بر آپوکالیپتو

به‌ طور کلی، دو نقطۀ زیستی در این فیلم مشاهده می‌ شوند: روستایی بَدوی و محقر در دل جنگل‌ های انبوه که تمام اصول و ساختارهای یکجانشینی ‌اش در ابتدایی‌ترین صورت دیده می‌شوند. روستاْ نه پیچیدگی مهندسی دارد و نه ظرافیت هنری؛ شهری پرجمعیت و پیچیده با ساختمان ‌های متنوع که شاه و خاندان اشرافی در آن حضور دارند. این دو نقطۀ زیستی، به‌نوعی نماینده ی روستاها و شهرهای پرشمار از این دست در تاریخ تمدن مایا هستند. احتمال می‌دهم شهر پررونق مایایی فیلمْ شهر «تیکال»[۶] باشد؛ چون معبد یا هرمی که نمایش داده می‌شود و یکی از نقاط عطف فیلم است، با اندکی اختلاف به معبد یا هرم معروف این شهر شباهت دارد.[۷] تیکال اولین و درعین‌حال، یکی از پایتخت ‌های معروف‌ و پررونق‌ تمدن مایا بود. پس‌از زوال تیکال در حدود سال‌ های ۸۰۰ میلادی، شهر «چیچن ایتزا»[۸] به‌عنوان مرکز اصلی حکومت مایا معرفی شد و تقریباً با افول قدرت در این شهر بود که زوال مایاها آغاز و درنهایت به‌دست اسپانیایی‌ها تسخیر شد. بنابر تحقیقات باستان‌شناسان، مهاجمان اسپانیایی در حالی با شهرهای بزرگ مایایی مواجه شدند که آن شهرها تقریباً خالی از سکنه بودند؛ اما در لحظات پایانی فیلم می‌بینیم که پنجه ی پلنگ و مهاجمان با اسپانیایی‌ها (مبلغان دینی و کُنکیستادور[۹]) مواجه می‌شوند و این در حالی است که مایاها در اوج قدرت حضور دارند و شهر تیکال نیز زنده و پررونق است. به‌واقع، این تصویرسازی چیزی جز نمادپردازی نیست؛ نمادی برای این مطلب که تمدن‌ها (چه باستانی چه امروزی) اگر از ابتدا ارکانشان را درست و اصولی نچینند، از همان روزهای آغازین قدرت (مانند دوران رونق تیکال) در نابودی به سر می‌برند.

روستای بَدوی و محقر فیلم نماینده‌ای است برای هزاران‌هزار روستای این‌چنینی در آن دوران. این روستای عقب‌مانده در نزدیکی پایتخت بزرگ مایا قرار دارد.[۱۰] معتقدم گیبسون در آپوکالیپتو، با نزدیک قراردادن این دو نقطۀ زیستی به یکدیگر، به‌شکلی می‌خواهد رویه ی توزیع ناعادلانه ی امکانات رفاهی و تفاوت چشمگیر طبقات اجتماعی را براساس ساختار و صورت این دو نقطۀ زیستی به ما متذکر شود؛ بااینکه در نزدیکی یکدیگر قرار دارند، اما یکی در اوج ثروت و نعمت و قدرت دیده می‌شود و دیگری در ابتدایی‌ترین حالت دست‌وپا می‌زند. در فیلم، تضاد طبقات ساکنان شهر را درون بافت پایتخت مایا نیز شاهدیم، از لایه‌ های ابتدایی شهر (زاغه‌ نشینان و تهی ‌دستان) تا مرکزش (اشرافیان و ثروتمندان) که اهرام و معابد قرار دارند. این رویه و این قالب‌های زیستی ناپسند نیز امروزه وجود دارند و شاید گیبسون طعنه ‌ای به شرایط فعلی زده است.

یافته‌ های باستان ‌شناسان نشان می ‌دهد مایاها در ساختن شهرها و بناهای بزرگ و کوچکشان، از چوب بسیار استفاده می‌کردند. این چوب‌ها از جنگل‌ هایی به دست می‌آمدند که در اطراف و نزدیکی مجتمع ‌های زیستی ‌شان وجود داشتند. شهرهایشان را درون جنگل‌ها ایجاد می‌کردند. ایجادکردن شهرهای بزرگ مایایی در جنگل، خود‌به‌خود زمینه ی نابودی جنگل ‌ها و منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی را فراهم می‌کرد. همچنین باستان ‌شناسان در بررسی‌ ها متوجه شدند مایاها نوعی بتن مخصوص اختراع کرده بودند که آن را به‌ وفور در ساختمان‌ های مختلف شهرها به کار می‌بستند. مواد اصلی این بتن مخصوصْ سنگ آهک و چوب بوده ‌اند. حال، این یافته‌ ها و این نکات را مقابل صحنه ‌های فیلم قرار دهیم: عبور مهاجمان و اسیرانشان از جنگل‌ هایی که مسطح شده‌اند؛ کارگران مایایی که درختان جنگل را می ‌بُرند و نابود می ‌کنند؛ کارگاه ‌های مختلفی که در آن‌ها به‌وفور از چوب ‌ها برای تولیدات گوناگون استفاده می‌شوند؛ به‌کاربردن همان چوب‌های بریده‌شده، با روش‌های مختلف برای ساختن بناها، به ‌ویژه اهرام و معابد. در آپوکالیپتو، جنگل‌های تخریب‌شده، معادن و کارگاه‌ هاْ در قلمروی مدیریتی مایا نشان داده می‌شوند و گروه مهاجمان مایایی بر این رفتارها و کارها شاهد و ناظرند، غافل از اینکه بلای خانمان ‌سوزی‌ اند و بر سرشان نازل خواهند شد، یعنی آن‌طور که در فیلم نمادپردازی شده است: کارگران مایایی درختی تنومند را می‌بُرند و درخت هنگام افتادن بر زمین، جان گروه مهاجم و اسیران را به خطر می ‌اندازد. متاسفانه امروزه نیز با طبیعت و منابع طبیعی به‌خوبی رفتار نمی‌کنیم. برای ساختن شهرها و بناهای مختلف، مغول ‌وار به طبیعت و اجزای گوناگونش هجوم می ‌بریم! امکان دارد سرنوشتی مانند سرنوشت مایا در انتظارمان باشد، یعنی نابودی تمدن بر اثر نابودکردن منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی پس‌از آن که یکی از علت‌های زوال تمدن مایا شمرده می‌ شوند.

در فیلم، گفت و گویی کوتاه بین پنجه ی پلنگ و یکی از اسیران وجود دارد:

ـ«ما را کجا می ‌برند؟»

ـ«صحبت از بنایی سنگی است.»

ـ«آنجا چه اتفاقی می‌افتد؟»

ـ«نمی ‌دانم؛ اما از زمین خون جاری است. نزدیکش هستیم.»

این جملات در لحظه ‌ای از فیلم دیده می ‌شوند که تا پیش‌از آن و به‌ همراهش، نشانه‌ های مختلفی شاهدیم: «تهاجم، تجاوز، کشتار، بی‌رحمی، اسارت، فقر، قحطی، خشک‌سالی، نابود کردن بی ‌رویه ی جنگل، کارگریِ تحمیل ‌شده». چه رابطه ‌ای میان به‌اسارت‌بردن انسان و بنایی سنگی وجود دارد؟ در حالت کلی، بنای سنگی باید اسیر و درخدمت انسان باشد یا انسان اسیر و درخدمت بنای سنگی؟ با یافته‌های باستان‌شناختی، متوجه شده‌ایم که مایاها معابدشان را نمودی ظاهری از خدایانشان می ‌دانستند، به ‌ویژه خدایی به ‌نام کوکولکان[۱۱] که در فیلم نیز از او یاد می‌ شود. مایاها برای احداث معابد و اهرام مقدسشان باید از نیروی کارگران استفاده می ‌کردند. این کارگرانْ اسیرانی بودند که یا در جنگ‌ های بین دولت ‌ها به اسارت برده می‌شدند یا به ‌مانند آنچه در این فیلم می ‌بینیم، یکی از خودی‌های فرودست جامعه بودند که با حمله و هجوم به خانه و کاشانه ‌شان، ناگهان به اسیر تبدیل می‌شدند! این اسیرانْ با خونشان در مراسم قربانی ‌کردن انسان، باید خوشنودی و رضایت خدای مایاها را فراهم می ‌آوردند. پس معابد و اهرام مقدس ساخته شدند تا انسان را اسیر خودشان کنند. بی‌شک بهترین ارائه ی گیبسون در آپوکالیپتو برای این منظور، صحنه‌ ای است که غلطیدن جسد قربانی را از بالای هرم به‌ سوی پایین نشان می ‌دهد. این یعنی سقوط ارزش ‌ها و مقام های انسانی. هم ذهن آن انسان‌ ها به اسارت برده می ‌شد و هم جسمشان. تمدن‌ هایی که اینگونه انسان ‌ها را به اسارت می ‌برند و بناها و ساختمان ‌هایشان را با هزاران درد و اندوه و ظلم می‌سازند تا انسان را مقابلش حقیر و ناچیز و برده جلوه دهند، بی‌شک محکوم به زوال و نابودی ‌اند. آیا بناها و ساختمان ‌های گوناگونی که به‌فرمان اربابان امروزین قدرت ساخته می‌شوند، چیزی خلاف این را نشان می ‌دهند؟ خیر! معتقدم گیبسون به‌صورت نمادین، گفت‌ و گوی مربوط به بنای سنگی را پس‌از و همراه با به ‌تصویر کشیدن تمام آن زجرها و ظلم‌ها قرار داده است تا نشان دهد در پس آثار فاخر دولت ‌ها و حکومت ‌های گذشته و امروزین، زجر و ظلم خوابیده است.

تمدن مایا به چنان پیشرفت و دقتی دست پیدا کرده بود که توانست ماه ‌گرفتگی را پیش ‌بینی کند. شاهدی عینی بر این ادعا، یکی از کتاب‌ های باقی ‌مانده از تمدن مایا به‌نام دِرسدِن[۱۲] است. در فیلم آپوکالیپتو، شاهد خورشیدگرفتگی هستیم که به‌نظرم برترین نمادش به حساب می‌آید. فرقی بین خورشیدگرفتگی یا ماه‌ گرفتگی نیست؛ مهمْ بیان پیشرفت‌های حیرت‌انگیز علمی و نجومی مایا است. چه‌بسا ممکن است خوشیدگرفتگی را نیز پیش ‌بینی کرده باشند.[۱۳] به‌هرروی، در زمان خورشید گرفتگی، ماجرای فیلم در بالاترین نقطۀ معبد یا هرم اتفاق می‌افتد؛ جایی که فقط پادشاه و خانواده ‌اش، کاهن بزرگ و سایر اشراف اجازه دارند در آن حاضر شوند. جایی که بر تمام شهر و مردمْ نظارت و اشراف دارد. جایی که شاه، اشراف، موبدان و بزرگان قوم مایا حضور دارند. جایی که نزدیک ‌ترین مکان به خدایان و بسیار مقدس است. اینجا جایی است که مایاهاْ مراسم اصلی قربانی‌کردن انسان ‌ها را برای خشنود شدن خدایانشان برپا می‌کنند. در جریان همین اتفاقات، خورشید گرفتی روی می‌ دهد. کاهن بزرگ و پادشاه، از وقوع خورشید گرفتگی، به‌صورت پنهانی خوش‌ حال و راضی‌ اند؛ چون آنان و سایر اشرافیان به ‌واسطه ی در اختیار داشتن دانشمندان و دانش ثبت‌ شده، پیش ‌تر از چنین رخداد نجومی‌ای باخبر بودند، یعنی دقیقا منطبق بر یافته ‌های محققان دربارۀ قدرت پیش‌بینی ماه‌گرفتگی تمدن مایا. درمقابل، سایر مردم شهر چنان ترسیده‌ اند که از کاهن و شاه می‌ خواهند خدایان را بخوانند تا آنان را ببخشایند. کاهنْ بسیار هوشمندانه سخنانش را با عبورکردن ماه از مقابل خورشید هماهنگ‌ می ‌کند و به آنان می گوید: «…کوکولکانْ خونی را که باید می‌نوشید نوشیده است… خدای عظیم! به ما نشان بده که شادمان شده‌ای. روشنایی‌ات را بر ما بیفشان». به ‌محض اتمام سخنان کاهن و تابیدن نور خورشید، خوش‌حالی تمام مردم را در بر می ‌گیرد و از رضایت خدایشان احساس سعادت دارند. این تصویرسازی گیبسون، درواقع نمادی است برای بیان این نکات: خرافات و وضع قوانین نامعقول از طبقات بالادست حکومتی به عموم مردم صادر می‌ شود؛ اربابان قدرت به مردم مجال درست ‌اندیشیدن نمی ‌دهند؛ آگاهی و دانش صحیح مردم برایشان خطر محسوب می ‌شود؛ آنان با توجیه خرافات و موهومات به مردم، هزاران ‌هزار سال از جهل مردم برعلیه مردم استفاده کردند. همۀ این اتفاقات در اعلی ‌ترین و مقدس‌ ترین مکان اتفاق می‌افتند، آخرین طبقۀ اهرام، جایی در حضور مستقیم شاه و به‌زعم خودشان، نزدیک‌ترین مکان به خدا. معماری در حکم مکان و فضایی شد برای حکومت ‌کردن بر مردم، با اسلحۀ جهل و ناآگاهی و وحشت. بزرگی، وسعت و زیبایی بنا به القای حس پذیرش کورکورانۀ هر حکم و قانون و نیز ناچیز نشان‌دادن مردم دربرابر اربابان قدرت تأثیر شایانی دارد.

با وارد شدن به لحظات پایانی فیلم، یعنی حضور اسپانیایی‌ها در سواحل دریا و روبه‌روشدن ناگهانی مایاها با آنان، به ‌خوبی با آن همزادپنداری خواهیم کرد. مایاها با دیدن این مهمانان ناخوانده مات‌ومبهوت می‌شوند. دست از جنگ، کینه، نفرت، فرار، تعقیب و انتقام برمی‌دارند. شک ندارم در آن لحظه می‌خواستند به عقب بازگردند و آن‌همه خودمشغولی‌های سخیف و ناچیز را جبران کنند. اکنون می‌دانند آن اهرام سر به ‌فلک‌ کشیده که صاحبان روح و جسم قربانیان بودند، یارای مقاومت در برابر قدرت تهاجمی مهاجمان بیگانه را ندارند. آیا قربانی‌ کردن انسان ‌ها و انجام هر نوع مراسم آیینی و دینی در این بناها می‌ توانند مانعی برای مهاجمان و نابودی حکومت باشند؟ مایاها در این لحظه به این باور می‌رسند که اهرام مقدسشان، یعنی صورت ‌هایی این‌جهانی از خدایانشان، هرگز مانع هجوم بیرونی و دافع زوال درونی نخواهند بود.

سخن پایانی

تمدنی می ‌آید و می‌ رود، تمدن پشت تمدن. آثارشان به‌کلی نابود می‌شوند یا اندکی باقی می‌مانند. در مواجهه با بناهای بزرگ و مهم تمدن‌ها، فقط نباید انگشت حیرت بر دهان بگذاریم و تحسینشان کنیم. شاید علت‌های زوال و نابودی تمدن‌ها، احداث همین بناهای جان‌سخت باشند که برخلاف سازندگان و باشندگانشان، از سرما و گرمای روزگارْ جان سالم به در برده‌اند. در آپوکالیپتو، اگرچه بناهای فاخر و حیرت‌آور برای مدتی پررونق بودند، ولی هر رَج از آن بناها بوی نابودی مایا را داشتند. پس معماری به‌ سهم خودش می ‌تواند فروپاشی تمدن را ندا دهد. این فیلم تصویری نمادین از داستان پایانی هر تمدن است. فارغ از ناپسندبودن حمله ی پادشاهی اسپانیا و تصرف و استعمار قارۀ آمریکا و دوربودن از معیارهای حقوق بشر، آیا مایاها با دستان خودشان به نابودی خودشان دست نزده بودند؟!

۱. اگر فیلم را با زیرنویسِ فارسی دیده باشید و اگر پس‌از خواندنِ این مطلب تصمیم گرفتید به سراغش بروید، باید نکته‌ای مهم دررابطه‌با زیرنویسِ این فیلم در نظر داشته باشید؛ تمامِ زیرنویس ‌هایِ فارسی و انگلیسیِ آپوکالیپتو، آغازین ثانیه‌هایش را با این جملۀ منسوب‌به فیلسوف و تاریخ‌نگار، ویل دورانت به نمایش می‌گذارند: «تا زمانی که تمدنی بزرگ خودش را از درون نابود نکرده باشد، از بیرون تسخیر نخواهد شد». این در حالی است که فیلم چنین متنی ندارد! اگر این متنِ اضافه و اشتباه وجود نداشته باشد، در ابتدای فیلم به‌ هیچ‌ وجه نمی‌توان تشخیص داد که هدف و موضوع چیست و نیز لذتِ تماشای آپوکالیپتو صدچندان می ‌شود. این متن در ابتدای فیلم حکمِ پیش‌نمایشی را ایفا می‌کند که به‌عمد، هدف و موضوع فیلم را حاضر و آماده در اختیارتان قرار می ‌دهد.

۲. Mel Gibson.

۳. Maya. امروزه حدودِ جغرافیاییِ تحت حکومتِ تمدنِ باستانیِ مایاها، بخش‌های بزرگی از کشورهای مکزیک، هندوراس، السالوادور و تمامِ گواتمالا و بلیز را شامل می ‌شود. تمدن مایا را بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تمدنِ شناخته‌شدۀ قارۀ آمریکا، به‌خصوص آمریکای مرکزی معرفی می‌کنند. مایا تمدنی است که با فرازونشیب‌های فراوان، حدود ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. نشانه‌های حضور انسان در آمریکای مرکزی را دست‌کم از ۱۰۰۰۰ سال پیش‌از میلاد در دست داریم؛ اما فرهنگ و تمدن مایا به‌همراه فرهنگ و تمدن‌هایی مانند «اُلمِک ـ Olmec»، «زاپوتِک ـ Zapotec»، « تئوتیئواکان ـ Teotihuacán»، «تولتِک ـ Toltec»، «آزتِک ـ Aztec» و سایرین، شکوفاییِ جوامع انسانیِ آمریکای مرکزی را رقم زدند. این فرهنگ‌ها یا به‌موازات فرهنگ مایا حضور داشتند یا پیش و پس‌از آن. تمدن مایا در علمِ نجوم و ابداعِ تقویمْ دستی بر آتش داشت؛ به‌نحوی که منجم‌ترین تمدنِ دوران باستان را همین تمدن می ‌دانند. مایاها درمجموع ۱۷ تقویم ابداع کردند، مانند تقویم خورشیدیِ ۳۶۵روزه، تقویم ماهیانۀ ۲۸روزه و تقویم زهره‌ایِ ۵۸۴روزه. تقویمِ آنان برای پیش‌بینیِ خسوف (ماه‌گرفتگی) دقیق بود. حرکات و رفتارهای مریخ، زهره، ماه و خروشید را ثبت کردند. همچنین توانستند اعتدال‌های بهاری و پاییزی را محاسبه کنند. اخترشناسان معتقدند می ‌توان تقویم‌ ها و دستاوردهای نجومیِ مایاها را همچنان استفاده کرد. امروزه فرهنگ و آیین ‌های متعددی از تمدن مایاْ بینِ جمعیتی چندمیلیونی از مردمِ آمریکای مرکزی رواج دارد.

۴. محققان معتقدند جمعیتِ شهرهای مهمِ مایاها روز‌به ‌روز افزایش پیدا می‌کرد. نیاز به منابع طبیعیِ گوناگون، در سطوحِ مختلف مایاها حس می‌شد، مانند معماری و شهرسازی و لوازم زندگی و… . به همین علت، افسار گسیخته ی به نابودیِ جنگل‌ ها و منابع طبیعی رو آوردند. تغییر در ساختارِ طبیعتْ منجر به تغییراتِ آب‌ و هوایی و خشکسالی شده بود. افزایش جمعیتْ نیاز داشت به مدیریتِ منابع مالی و طبیعی و بنیادینِ زندگی که گویا در طولِ سالیانِ متمادی، نتوانستند از پسِ آن بربیایند. بیماری ‌های متنوع گسترش پیدا کردند. جنگ‌ها و کشمکش‌های داخلی و نیز تهاجمِ اقوامِ دیگرْ قدرتشان را ضعیف می ‌کردند. تهاجم به اقوامِ دیگر یا شهرها و روستاهای ضعیف ‌تر، برای به‌جاآوردنِ رسمِ قربانی ‌کردنِ انسان‌ها درجهتِ بقا و تداومِ مایا، برایشان اثرِ معکوس داشت؛ چون وحشت و نفرت را منجر می شد و مردم به شورش رو آوردند و نیز نیروی انسانی برای کمک به تداومِ قدرتْ کم‌تروکم‌تر می‌شد. همۀ این موارد دست ‌به ‌دستِ هم دادند تا شهرهای بزرگ و پررونقِ مایاْ خالی از سکنه شوند و اهالیِ آن ‌ها به جنگل‌ ها و کوهستان پناه ببرند.

۵. صحنه‌های کشتار و نبردِ تن‌به‌تن در آن بسیار واقع‌گرا هستند و به بهترین وجهِ ممکن ارائه شده‌اند. به همین دلیل، این لحظات که در فیلم بسیار وجود دارند، آپوکالیپتو را در رده ی فیلم‌ های خشن و رعب ‌انگیز قرار داده ‌اند. اگر می‌توانید خشونتِ فیلم را تحمل کنید، تا انتها با مل گیبسون همگام شوید؛ زیرا با تماشای فیلم و همراه‌ شدن با داستان، طعمِ نغز و شیرینِ سکانسِ پایانی ‌اش همچون نوشدارویی بر زخمِ خشونتِ فیلم خواهد بود. البته این طعمِ شیرین را درصورتی خواهید چشید که با سرنوشتِ تمدن مایا آشناییِ هرچند اندکی داشته باشید.

۶. Tikal. امروزه در کشور گواتمالا قرار دارد.

۷. معبد یا هرمِ شهرِ باستانیِ تیکالْ «پلنگ غول‌پیکر» نام دارد.

۸. Chichen Itza. امروزه در کشور مکزیک قرار دارد.

۹. Conquistador. سربازانِ جنگی که به‌نوعی نقش کاشفان را نیز ایفا می‌کردند.

۱۰. نزدیک ‌بودن را می‌توان به دو صورت تشخیص داد: بینِ اسارتِ روستاییان تا رسیدن به شهرِ تیکال، مدت‌ زمانِ اندکی می‌گ ذرد؛ در صحنه‌ای از فیلم که مهاجمان اسیران را برای کشتن به میدانِ بازی می ‌برند، یکی از مهاجمان با اشاره‌کردن به جنگلِ پشتِ میدان، به اسیران یادآوری می‌ کند که این جنگل برای شماست.

۱۱. Kukulkan. مشهورترین خدای مایاها که به‌شکل مار بالدار ترسیم می ‌شده است. مایاها هرمِ زیبا و عجیبِ « El Castilloـ ال کاستیلو» را در شهرِ چیچن ایتزا برای او ساخته بودند.

۱۲. Dresden Codex. این کتاب مباحث مختلفی را درخصوص نجوم بررسی می‌کند که پیش ‌بینیِ ماه‌گرفتگی و تعیینِ زمان وقوعش ازجملۀ آن‌هاست.

۱۳. از این موضوع اطلاع دقیقی ندارم.

سجاد زلیکانی

کوبه

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ut diam Lorem Curabitur elit. ut risus quis nunc ipsum porta. elit.
Open chat
از من بپرس
سلام ! هر سوالی که داری همین حالا بپرس !
تیم پشتیبانی ما 24 ساعته در خدمت شماست .