تاثیر معماری بر زندگی بشر در معماری و زندگی

فهرست:

مقدمه-1
2-با نگاه به تاریخ معماری,معماری چه تاثیری در جنبه های انسانی داشته است؟

3- انسان و معماری متاثر ازیکدیگرند

4-الگوهای معماری و طبیعت

5- معماری و موسیقی

6- شعر در معماری

7- معماری با الهام از طبیعت

8-اصل و مبدا معماریطبیعی

9-انسان،معماری،هنر

10-. نقشرنگ در معماری

11-رابطهمعماری و سینما

12-نتیجه گیری

13-منابع

مقدمه:

بشر از گذشته تا امروز، طی تمام ساعات شبانه‌روز، تحت تاثیر دست ساخته‌های خود و پیش ساخته‌های طبیعت بوده است. معماری، برخلاف سایر آثار هنری، زندگی انسان را تا آخرین لحظه حیات و حتی پس از مرگ، تحت سیطره خود قرار می‌دهد. تاثیر معماری بر زندگی انسان، تمامی جنبه‌های آن از طرح اولیه تا اندازه‌ها و تناسب این اندازه‌ها با یکدیگر را شامل می‌شود. از زمانی که بشر، زندگی‌اش را در کره خاک آغاز کرد تا امروز و پس از این، مهم بوده است و خواهد بود که هر جزو محل زندگیش را در چه ابعادی، کجا و با چه اندازه‌ای نسبت به سایر اجزای آن بسازد یا آنچه را به عنوان محل زندگی اختیار می‌کند، چه ویژگی‌هایی از نظر اندازه و تناسب اندازه‌ها داشته باشد. سئوال مهم این است که منشا انتخاب اندازه‌ها در معماری کجاست و تغییرات آن در جغرافیای زمین و تاریخ زندگی بشر چگونه رخ داده است؟ پاسخ این سئوال می‌تواند جوابی نیز برای ناآرامی‌های بشر امروز در زندگی کنونی‌اش در زمین باشد. «مهدی حجت»، اولین رییس سازمان میراث فرهنگی کشور، عضو شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری و رییس فعلی پروژه بزرگ تونل رسالت، مشکل عمده معماری امروز ایران و جهان را قطع رابطه‌اش به طور نسبی با طبیعت می‌داند. به عقیده او تنها راه بازگرداندن آرامش به زندگی انسان نیز، پیوند دوباره با طبیعت و استفاده از عناصر موجود در آن برای شکل دادن به هر نوع زندگی است.

استفاده از اندازه خاص در معماری به چه زمانی باز می‌گردد و از چه دوره‌ای بشر برای ساخت و ساز، به نقش اندازه‌ها در آن پی‌برد؟

از زمانی که بشر برای زندگی در زمین به دنبال سرپناه بوده است، یعنی از دوره غارنشینی تا امروز، اندازه‌ها نقش معینی در معماری داشته‌اند. در آن زمان، معماری تنها در حد انتخاب فضای مناسب برای زندگی بود، اما در همان دوره
نیز توجه به تناسبات، به دلیل توجه به انسان به عنوان یک موجود چند بعدی، اهمیت داشته است. طی این دوره و دوره‌های بعد، معماری و در نتیجه تناسبات به کار رفته در آن که جزو جدایی ناپذیر معماری محسوب می‌شوند، تمام خواسته‌های جسمی و روحی بشر را در نظر می‌گرفته‌اند. نگاهی به غار‌های کشف شده به عنوان اولین زیستگاه‌های بشر نیز نشان می‌دهد ارتفاع سقف تا کف غار، محل قرار‌گیری آن در کوه، عمق آن، منظر غار و چگونگی استفاده آن از نور طبیعی (نور ماه و خورشید)، مورد توجه ساکنان آن قرار داشته است و اغلب غارها با نسبت‌های مشخصی به عنوان زیستگاه بشر اولیه انتخاب می‌شده‌اند. در دوره‌های بعد از غارنشینی نیز که بشر قصد ساختن ظرفی را برای زندگی خود دارد، باز هم این موضوع را مد نظر قرار می‌دهد. نمی‌توان تصور کرد که دیوار و چینه‌های تپه زاغه قزوین، به عنوان یکی از اولین نمونه ساختمان‌های ساخته شده توسط انسان در ایران، بدون هیچ محاسبه و در نظر گرفتن تناسبات خاص، کنار هم قرار داده شده باشند.

*آیا نمی‌توان تصور کرد که غارنشینان و اولین سازندگان خانه‌ها در طبیعت، برای انتخاب یا ساختن ظرف زندگی خود

، تنها به برآورده کردن نیازهای فیزیکی توجه داشتند؟
شما اگر در اندازه‌های موجود در سازه‌های قدیمی مانند آنچه در تپه زاغه قزوین یا سایر بناهای بازمانده از دوره‌های اولیه سکونت بشر، تغییراتی ایجاد کنید، تاثیر چندانی بر کارآیی فیزیکی این سازه‌ها نخواهد گذاشت. آنچه باعث شده تا آن خانه‌ها و سایر دست ساخته‌های بشر، در اندازه‌ها و نسبت‌های معینی به وجود آیند، تاثیراتی است که بر روح فرد باقی می‌گذارند. در گذشته متناسب با نوع زندگی که قرار بود در یک فضا جریان داشته باشد، نسبتی بین اندازه اجزای آن، بر‌قرار کرده‌اند. نسبت اندازه‌های یک انباری، یک خانه مسکونی و یک بنای مذهبی کاملا با یکدیگر متفاوت بوده‌اند. به عنوان مثال تا 50 سال پیش نیز سقف خانه‌ها در کشورمان بلند در نظر گرفته می‌شد. نمی‌توان تصور کرد معماران عصر قاجار و پهلوی اول از مشکلاتی که برای ایستایی یک بنا با سقف بلند پیش می‌آید، مقدار مصالح مورد نیاز برای ساخت آن بنا و سختی تنظیم گرما و سرما در این نوع سازه‌ها بی‌اطلاع بوده‌اند. آنچه باعث انتخاب چنین نسبتی از اندازه‌ها توسط آن معماران می‌شد، تنها توجه به تاثیرات روحی این انتخاب بود. در آن دوره سقف یک خانه در ارتقاعی قرار داشت که این بخش از بنا در زاویه نگاه مستقیم ساکن آن خانه در حالی که در اتاق نشسته است، نباشد. تاثیر منفی فشار سقف، هنگامی که همواره در مسیر نگاه انسان باشد، پس از سال‌ها با مشکلات عصبی و روانی، خود را نشان می‌دهد. اما امروز به دلیل عدم توجه به بخش روحانی و غیر مادی زندگی بشر، توجه به چنین نسبت‌هایی کمرنگ شده است.

با نگاه به تاریخ معماری,معماری چهتاثیری در جنبه های انسانی داشته است؟
برخورد با نماد های انسانیدر تاریخ معماری ، سخن از تاثیر گذاریهای مستقیم حاکمان بر هنر دوران خویشبوده است . که در این رهگذر تاثیر این مهم بر هنر معماری هم جلوه ایی مشابهدارد .
با بررسی سیر و روند تاریخی حکومت حاکمان و نحوه برخورد ایشان بانوع حاکمیت بر سرزمین ، می توان بدون مطالعه ، وضعیت معماری آن دوره را نیزحدس زد .
جلوه های شخصیتی هر حاکم ، در تمام ادوار و دورانها در ممالکمختلف آنچنان مشهود است که به صرف داشتن اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، جنبه هابهنری نیز به روشنی نمایان می گردند.
سخن از نوع برخورد کسانی است که بادرایت و یا عدم درایت ، راسا و یا غیر مستقیم بر رشد و یا عدم پیشرفت هنر وبخصوص هنر معماری تاثیر داشته اند.
در ممالک می شنویم بویی از فعالیت هنرمندان مشهور و بزرگی را می شنویم که هر کجا سخنی از حاکم عادل و با سیاستتوانسته اند هنر عصر خویش را به تعالی برسانند گذشته از استثنائاتی که در مبحث علم از زندگی و حیات خویش برای پیشرفت آن دست شسته اند که تعداد آنهابه عدد انگشتان دست هم نمی رسد، باقی هنر مندان در هر دوره تابع ارکان سیاسیو اجتماعی جامعه بوده اند .

با توجه به این تفکرات می توان گفت در هر قسماز تاریخ ، رکن اساسی پیشرفت در همه جنبه ها وابستگی شدید و مستقیمی باحاکمان آن دوره دارد که نمونه های آن در تاریخ ایران به وفور یافت می شوند . تخت جمشید ، تخت سلیمان ، نقش جهان اصفهان ، مسجد شیخ لطف الله ، مسجد امام ،چهار طاقی نیاسر و هزاران بنای دیگر نشانه درایت حاکمان وقت و ارزش گذاری بههنر معماری در آن دوران بوده است .

هر آینه در ساخت و پیرایهمحل سکونت از غار تا سرسراهای بزرگ اعیان نشین انسان ، همه به ذوق و شوق و حس
زیبایی پسندی و زینت و ذات پاک انسان ، نشات گرفته از ذات پاک لایزال الهی برمی گردد.
چنانچه در مباحث هنر و زیبایی شناسی کندو کاوی بنماییم ، حسحقیقت و زیبایی پسندی ذات ناخود آگاه انسان را به

وضوح خواهیم شناخت . چنانچهدر لذت دیدن زیبایی گل ، یا حس کردن بوی عطر و یا لمس پر پرندگان همه در نوعی

حس لذت اشتراکی دارند که اگر چه از چند غریضه گوناگون نشات می گیرند ، همه توسط یک مرکزیت به وحدانیت می

رسند و حس لذت نامی است که انسان بر آن نهاده
پر واضح است که سیستمها و اکو سیستمهای طبیعی ، بدون توقف به سمت بی نظمی پیش می روند تا از شر خرج انرژی

برای پایدار نگاه داشتن سیستم راحت بمانند ودر این میان آنچه باقی می ماند صحنه هایی است که ما آنها را صحنه های

طبیعیمی نامیم.

انسان و معماری متاثر ازیکدیگرند
قلعه الموت ـیعنی اعتماد سیاسی..(مرکزفرماندهی(.
قلعه دختر ـاعلام گروهی بنامساسانی که تصمیم میگیرند قدرت پدران خود را زنده کنند
تخت جمشید ـسنبل تمرکز فکری ـ مذهبی است تاثیر آن اعلام مرکز رسمی و فرهنگی در تمامدنیا و ا یجاد همبستگی
فکری در زمان خود . تخت جمشید پایتخت سیاسی نیست بلکهکاملا مرکزی است.
پل الله وردی خان ـنوعی از کاخ است ـ عامل اتصال دو محله است محله جلفا را به محلهمسلمان نشین اصفهان متصل می کند. (گفتگوی تمدن ها).
خانه بروجردی ها ـمعماری به انسان شان اجتماعی میدهد. معماری در خانه های ایرانی عاملی است کهبین انها لیجاد
همبستگی میکند.
مسجد آقا بزرگ ـادیان با ساختنمساجد و کلیساها تمدن خود را به رخ هم می کشند.
با ساختن مسحد باشکوه شوقمسلمان شدن را بوجود آورد.
گنبد قابوس ـیکی از نیاز های انساناحساس جاودانگی است . حس میشودبامعماری میتوان همیشهزندهبود.
برجخاموشان ری ـامید زندگی جاودانه می دهد.
معماری امنیت اجتماعی فردی بوجود میآورد.
آب انبارها ـدر سال آینده خشکسالی نخواهم داشت.
آسیاب ها ـاحساس اینکهغذا هست.
بازار ها ـمعماری امکان فعالیت های اقتصادی میدهد .نیازها در بازار تامین می شود.
کوشک سرخه حصار ـتفریح ایجادمی کند تا سر زنده و شاد باشیم .
معماری امنیتجانی می دهد
قلعه ها ـدر قلعه های برج و بارو دار احساس امنیت میکنیم.
معماری مفهوم تاریخ را برای ما ملموسمیکند
ـ کتیبه داریوش کبیر باقی ماند .

الگوهای معماری و طبیعت

بدن انسان:
شکل بدنانسان،منحصر به فرد بودن آن و هویت تشکیل یافته آن از بخشهای متمایز،به انساناولین قانون ترکیب را آموخته است:وحدت در عین گوناگونی.استفاده از بدن انساندر طراحی چه آگاهانه باشد یا نه،بخشی اساسی از تمام تمدنهای معماری،بدون توجهبه دوره و زمان آنها را تشکیل می دهد.
استخوانبندی:
ایده اسکلت به عنوان سازه باربر بدن،حتی در ابتداییترین کلبه های ساخت بشر مشاهده می شود،که با استفاده از شاخه های درختانساخته و سپس با پوششی از پوست حیوانات و بوته های کوچک پوشانیده می شدند.نهتنها سازه چوبی قابلیت ایجاد این رابطه بین کالبد باربر و پوسته خارجی رادارد،بلکه این رابطه دوگانه از زمانی که شروع به استفاده از فولاد و بتن مسلحدر مصالح ساختمانی شد معنی تازه ای یافتهاست.ماری،بدون توجهبه دوره و زمان آنها را تشکیل می دهد. حیوانات:
استفاده از خصوصیات بدن حیوانات دربسیاری از تمدنهای بشری،این قابلیت را برای معماران ایجاد کرده است تا ازتقلیدی سمبلیک برای ایجاد ارتباط بین ایده های خود و ایجاد ارزشهای جامعاستفاده کنند.صفات مشخصه هر حیوان و هر کدام از اعضای بدنآنها(بال،پنجه،منقار و…) در ساخت بناها به منظور دستیابی به قدرت جادوییاستفاده می شده است. از نمونه های استفاده شده فرمهای بدن حیوانات در معماریمی توان از فرم دفاعی بدن لاکپشت،فرم سیال و آزاد بدن پرندگان و فرمهای محاطیحلزون نام برد.
کوهها:
گفته می شود” برای آنها کهرویاهایشان برخاسته از طبیعت است،حتی کوچکترین تپه منبعی از الهام است” ستایشکوهها به عنوان نقاط عطف جهان،الهام بخش تمایل سرکوب ناپذیر انسان برای ساختکوههای نمادین همانند زیگوراتها،هرمها و معابد و به همان شیوه در عصرامروز،آسمان خراشها و سازه ساختمانهای مسکونی که از منظر اطراف خود تبعیت میکنند،شمرده می شود.
کریستال:
در آشوب سنگهای بیفرم،زمین گنج خود(کریستالها) را پنهان کرده است.اینجاست که طبیعت آشکارا قصددارد به انسان نظم،وضوح و اطاعت از قوانین آفرینش و تکامل رابیاموزد.
شاخه:
انشعاب جزیی از طبیعت درخت است کهبه انسان ایده رشد و تکثیر را می آموزد.انشعاب مظهر ایجاد است، تولید مثلی کهدر مقطع زمانی خاص از رشد خود در طبیعت دو برابر می شود،دقیقا عکس آنچه درمورد جریان آب اتفاق می افتد مادامی که حرکت رو به جلوی آن،شاخه های جدا شدهاز سرچشمه را به هم پیوند می دهد.انشعاب به انسان قدرت تکرار را میآموزد.دنباله ای از تنه،شاخه ها،سربرگها،برگها و … قانونی مشابه نظم حاکمبر معماری را به نمایش می گذارد.
درخت:
درخت دربسیاری از فرهنگها سمبلی از کل عالم،پیدایش و تکامل آن است.همینطور رشد عمودیآن،درخت را به مظهری انسانی تبدیل می کند،سنبلی از آنچه آن را مقیاسی از کلجهان می دانیم.اولین بار قانون “treeness”توسط رایت در یکی از سخنرانیهایاولیه اش مطرح شده است.

گلآذین(inflorscene)
گلآذین نحوه استقرار گلها بر روی شاخه به عنوان محوری عمودی است. گل آذینسیستمی انشعابی دارد. در طول تاریخ،تقریبا تمام سیستمهای استقرار گلآذین،معادلی در معماری بناها و به همان میزان در تزیینات یافتهاند.
گلها:
مدلهای مرکزگرای گلها نه تنها بهمعماران ایده های بی پایانی از فرمهای تزیینی را می دهد،بلکه اصول توزیعی وارگانیسم های طبیعی شکل گرفته براساس محوری عمودی و با فرمهای متنوعی ازساختارهای لایه ای هم پوشاننده،آرایشی از چیدمان گلبرگها حول یک محور مرکزی وگسترش عمودی آن از یک نقطه را به نمایش می گذارد.
و در آخرآنکه ما بایددرک و آگاهی خود از طبیعت را با توجهی محتاطانه و از طریق تحقیقات و مطالعاتدقیق برای دستیابی به بالاترین درجه کارایی،اندیشمندانه سازیم.تا کنون بیشترتوجه انسان به طبیعت رویکردی احسلسی و شهودی بوده است اما در حال حاضر روش وشیوه ای متفاوت در نگاه به طبیعت باید اتخاذکرد.

معماری و موسیقی

معماری موسیقی مجسم:

گوتهروزی گفته بود: « یک فیسلوف برجسته، از معماری به مثابة ” موسیقی منجمد “
سخن می گوید .ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند. به اعتقادما این اندیشه واقعاً زیبا را نمی توان بهتر از نامیدن معماری چونان موسیقی ”خاموش “ بیان کرد. همانگونه که ما در موسیقی، اجرای نت روان، سیالو متصل ( = لگاتو) و یا اجرای مقطع و ناپیوسته نت ها (= استاکاتو) داریم، دربافت موسیقی نیز معماران در صورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصلگوناگون، گاهی همچون هنر گوتیک در جستجوی کاهش آرتیکولاسیون بواسطة تداومبوده اند و گاهی نیز همچون اکسپرسیونیسم آلمان در آغاز قرن بیستم در جست وجوی پیوستگی و تداوم کامل ( = لگاتو).
هر چند در هر طبقه از ساختمان، مامی توانیم با نظاره گری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی / سکوت به ملودیآن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنة ضلع یک ساختمان، دویا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم. به زبان دیگر،همانگونه که دانش هارمونی ما را به خصیصه های آکوردها و توانایی پیوندشان بایکدیگر، با توجه به ارزش های ساختمانی، ملودیک و وزنی آنها آگاه می سازد،کاوشگر نیز می تواند هارمونی بافت موسیقی را برداشتکند.
ارتباط معماری و موسیقی
همه هنرها به طور عرضی با همدیگر ارتباط دارند، چراکه منشاهمه آنها تجلی زیبایی است. این زیبایی در معماری و مجسمه سازی به شکل نسبتهای طول و عرض و ارتفاع اتفاق می افتد. در یک چهره، تناسبات هستند که زیباییمی آفرینند. گاهی هم تناسبات رنگ ها باعث ایجاد زیبایی می شوند که در آنجا هممجموعه فرکانس های نوری، تناسبات دلپذیری را به وجود می آورند. در موسیقی همنسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسبگاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی همچیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که باهندسه دل ما از قبل طراحی شده است.
ما روی یک پاره خط به طول یک، تنها یکنقطه را پیدا می کنیم که موجزترین نسبت را به ما بدهد. در همه هنرها ایجاز،یکی از شروط است. در نقطه ای که ما پیدا می کنیم، نسبت کل پاره خط به بخشبزرگ، برابر است با نسبت بخش بزرگ
به بخش کوچک و این نسبت، عدد فی را به مامی دهد که اصطلاحا به آن نسبت الهی گفته می شود، یعنی اینکه قاعدهتوحیدی مواجه هستیم که هرچیزی از یک یعنی وجه حقیقی عالم و وحدت حقیقی عالمنشات بگیرد، برای ما ما با این
زیباست. بعد از عدد یک عددهای دو و سه هستند. تمام گامهای موسیقی ازاین دو عدد حاصل می شوند.
وقتی که وارد مبحث ریتم می شویم، بادوضربی یا سه ضربی مواجه هستیم. اصلا ریتمی ازاین قاعده خارج نیست. وقتی ریتمترکیبی می شود، حاصل ضرب عددهای دو و سه است و موقعی که ریتم مختلط می شود،حاصل جمع این دو عدد است (البته با ترتیب های متنوع و مختلف). وقتی ما از یککه نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجههستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف میکنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساسزیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالباینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعتبه همان نسبت الهی وجود دارد. به قول حافظ: یک قصه بیش نیست غم عشق و اینعجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است”
الهامات موسیقایی
مولانا می فرماید: سایه دیوار و سقف هر مکان / سایه اندیشهمعمار دان . نسبت در ساختمان به دو گونه اتفاق می افتد
گاهی ما نمای ساختمانرا می بینیم و گاهی ما در داخل ساختمان واقع می شویم و حس داخلی ساختمان رادرک می کنیم که به آن حس محیطی گفته می شود. معماری، ایجاد فضای مادی و معنویمی کند، ولی موسیقی فقط فضای معنوی ایجاد می کند. به عبارت دیگر موسیقی،معماری زمان است و معماری، موسیقی مکان. بر همین اساس از بناهای ایرانی میتوان به مسجد شیخ لطف الله اشاره کرد. اکثر افراد صاحبنظر در باب معماری هماذعان کرده اند که تناسبات، رنگ و نور در این مسجد، انسان را مسحور میکند.
همانگونه که ما می توانیم با شنیدن قسمت پایانی « بهار جاودانه » از جادة ابریشم 2، اثر کیتارو، آهنگساز ژاپنی، صدای بلورین آب زلال و روان،روی سنگریزه های غژغژ کننده، که پرتوهای زرین خورشید پس از عبور از لابه لایدرختان جنگل کاملاً در آن نفوذ کرده اند را تجسم کنیم با نگریستن بر ساختمانهای بافت عرفانی – سنتی نیز می توانیم آهنگ های ماورایی آن را نیز زمزمه کنیمو به جهان فراسوی میل کنیم.
از معماری تا موسیقی
واقعیت این است که آنچه یک شنوده موسیقی ـ شنونده‌ای که برحسب اتفاق خود موسیقیدان نیست! ـ از موسیقی دریافت می‌کند، در واقع بیشتراحساسی است تا تعقلی؛ در این بین البته اگر این شنونده باز هم بر حسب اتفاقمعمار هم باشد تاثیر تعاملی و تقابلی که وی می‌تواند از آنچه که آنرا « سازماندهی نوا در سرزمین ایران» می‌نامند، دریافت ‌کند، دربهترین شرایطممکناین معمار غیر موسیقیدان را، به تناسب آگاهی‌های نیم بند موسیقاییش،نزدیک تر به احساس آفریننده آن قطعه موسیقی که او می‌شنود، خواهد کرد! خوبالبته نمی‌توان انتظار داشت همه معمار ها موسیقیدان هم باشند ولی انتظاراینکه در یک قرن میان گستره یک خالق معماری یک شنوده خوب موسیقی هم باشد دوراز ذهن نیست.
شعر در معماری

شعرا در تمامی ادوار زیباترین و پرمایه ترین احساسات انسانی رادر قالب کلام موزون و آهنگین خویش انعکاس می دادند و از سرچشمه غنی معارف بشری برای خلق موسیقی مکتوب سود جسته و گفتگویی بی زمان را در سناریوی تاریخ رقم زده اند . شعر واقعیت را به تجرید می کشد و معماری از تجریدها به سمت واقعیت حرکت می کند و یک احساس متعالی را از پس خطوط به یک فضای ملموس مبدل می سازد, همانگونه که افراد گوناگون می توانند برداشت های متفاوتی از شعر یکسانی داشته باشند.
مخاطبان یک اثر معماری هم می تواننداحساسات متفاوتی را دریک فضای عینی تجربه کنند ؛ در واقع همانگونه که سراینده ابیات,سعی در به اشتراک گذارندن مفاهیمی با خوانندگان خویش داردولی هربار که شعری خوانده می شود در
واقع شعرجدیدی سروده می شود موفقیت معماران هم (اگر موفقیت را عامه پسند بودن یک اثر بدانیم ) صرفاً به میزان پختگی خطوط طراحی وابسته نیست بلکه هر مخاطب معماری بتنهایی شاعرفضایی نو است. قافیه و ردیف در شعر فضا حرکات موزون خطوطی ست که آهنگ زیستن را زمزمه می کنند.
شعرا بارها توانسته اند ایده هایی برای خلق آثاری ماندگاردر اختیار معماران قرار دهندو در مقابل معماری و معماران هم بارها دستمایه های شاعرانه ای را فراهم آورده اندکه یافتن و برگزیدن آنها دردیوان های بجا مانده آنچنان سهل و ساده نمی نماید.
موسیقی را روح زمان و معماری را روح مکان نامیده اند. هارمونی تصویری یا صوتی تضمینی برای لذت زیباشناسی
است. معماری معنای مکان است .سکوت را منعکس می کند و بازگشت به فضای آغازین را بشارت می دهد .سکوت وظیفه ی معماری است تا صدای فضا در آن طنین افکند. در نهایت باید گفت اگر بررسی تطبیقی معماری و موسیقی به حد مقایسه حرکت تناوبی در نواختن گوشه های یک ردیف وتبدیل این گوشه ها به یکدیگر در بداهه نوازی نوازنده، با تقسیمات فضایی موجود در معماری ایران، تنزل یابد، باید گفت نتیجه چنین تطبیقی آنچنان که در ذات سطحی خود آنرا فریاد می‌زند، یک بازی صوری و یک ارتباط از نوع بافتن آسمان و ریسمان به هم است، حال هر چقدر هم بافنده متبحر باشد….

معماری با الهام از طبیعت

معماریطبیعی

معماری طبیعی نوعی معماری آمیختهبا رنگ است که در اوایل قرن بیستم به عرصه ظهور رسید. معمارانی چون فرانکلوید رایت، آنتونی گادی و رادولف استینر که هر کدام با الهام از طبیعت شیوهای از این معماری را بنیان گذاشتند. این شیوه معماری به معنای تقلید صرف ازطبیعت نی

کمک نیاز دارید؟ چت از طریق واتساپ